السيد الطباطبائي ( مترجم : كرمانى )

41

روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى )

آمدن افراد صالح و شايسته ، فرع وجود تكيه‌گاه محكم و اصيل در روح فرد فرد انسان‌هاست و جامعهء متمدن با كنار گذاشتن ايمان به خدا و توجه به مبانى دينى و اخلاقى در ساختار اجتماعى ، از اين پايهء اساسى در تكوين شخصيت اجتماعى افراد غفلت كرده است . اما اسلام - آن‌گونه كه گذشت - با عطف توجه انسان به مبدأ عظيم آفرينش و تسخير قلب و دل و فكر افراد با ايمان و آموزش اين كه « انسان » « خليفهء خداست » جامعه را بسيار ريشه‌دار و ناگسستنى مىسازد ، چرا كه به « مصالح ساختمانى » يعنى « افراد صالح » عنايت تام دارد . در قرآن مىخوانيم : هر كس به طاغوت كفر ورزد و به خدا ايمان آورد ، به ريسمان محكمى چنگ زده است كه گسستنى نيست . « 1 » اين آيه مىگويد : « عروةالوثقى » يا « دست‌گيرهء » ناگسستنى انسان ، ايمان به خدا و كفر به طاغوت است . جامعهء متمدن فقط به صورت و ظاهر جامعه توجه دارد ، آن هم به گونه‌اى كه دور از شأن والاى انسان است . تمدن به همين مقدار در جامعه قانع است كه نظم اجتماعى و احترام به قانون در جامعه برقرار باشد ، ولى به هيچ وجه در پى آن نيست كه انسان‌هايى باوفا ، باصفا ، مهربان ، شجاع ، از خود گذشته ، بلند همت ، متخلق به اخلاق و الا و متصف به فضايل اخلاقى بار آورد . تمدن موجود به رذايل اخلاقى كه در شأن انسان نيست ، مانند حرص و ترس و راحت‌طلبى و دنائت و پستى و رذايل اخلاقى ديگر ، بىتوجه است و به آنها اهميتى نمىدهد ؛ غافل از آن‌كه جامعه در صورتى به سعادت دست خواهد يافت كه افراد

--> ( 1 ) . « فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لَا انْفِصامَ لَها » بقره ، آيهء 257